آبشوران| وارد شوید| ثبت نام کنید

درباره ما

سلام و درود خدمت شما

طلوع سرد

قدرت بلندش شدن از توی رختخواب کوچک و سردم را نداشتم از شیشه اروسی نگاهی به بیرون انداختم به اولین تابش خورشید بعد از پدرم نگاه کردم گویی او هم کم سو شده بود یا چشمهای من بخار گرفته بود همه جا را غبار آلود میدیدم .
خورشید نور زردش مانند طلا روی زمین پهن کرد ه بود ونسیمی خنک داخل اتاق ما شد چه زیباست بهار ؛ بهار بدون پدر
بلبلان نغمه غم انگیزی سر داده بودند .
غیر از پدرم کی میتونست دردنیای من حضور داشته باشد تصور اینکه پدرم نیست حس زندگی در من کشته شد
باید در شرایط جدید و اتفاقات جدید قرار میگرفتم
او عاشق این بود من معلم شوم
اما خواسته او یادل من زیر خاک رفت
ودوست داشتم شرایطی برای خودم به وجود اورم تا بتوانم موقعیت اجتماعی خود را به ثبت برسانم دست زمان زور گو و از انجایی که من دیگر پدری نداشتم حامی نداشتم تو سرخور شدم و عذابهای بیشماری در زندگی متحمل شدم .
در سن چهل سالگی تصمیم گرفتم علاقه ای که خودم به نوشتم داشتم را دنبال کنم نوشتم و نوشتم هیج کس نگفت به به چه چه چون من دختر بودم در فرهنگ
غلط من پسر هرچه هست عزیزدردانه است .ِِ
شاید اگر پدرم بود من الان معلم بودم اما از تصمیم برای نوشتن پشیمان نیستم چون بلاخره دختری توانست حرف دلش را بزند ..
حرف دلم این خیلی مهمه به هرکی بدهکار باشی به دلت بدهکار نباش
با تشکر از شما ..

فریده امیری طلوع سرد

رفتن به بالای صفحه

راهنمای خرید از آبشوران

راهنمای سایت آبشوران

۰۹۱۲۸۳۸۳۱۴۱
با ما در تماس باشید

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به آبشوران است. Copyright © 2021 ©